در خود هزارمرتبه مردی رفیق جان
حاشا نکن که زخم نخوردی رفیق جان !
من هم کبود سیلی خود بوده ام رفیق
یک عمر زخم و زیلی خود بوده ام رفیق
هر روز ما روایت در خود رسیدن است 
از واگنی به واگن دیگر پریدن است
ما آزموده اییم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

/ 0 نظر / 4 بازدید