دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!
که از خودم که تویی تا کجا فرار کنــم؟!

که نیست باشم و از آرزوت هست شوم
عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

که به سلامتی جام بعدی و گیجی
که به سلامتی مرگ های تدریجی

که به سلامتی خواب های نیمه تمام
که بـه سلامتی من… که واقعا تنهام!

که به سلامتی سال های دربدری
که به سلامتی توکه راهی سفری

صدای عطر تو که توی خانه ات هستی
صدای گریه ی من در میان بدمستی

فرار می کنم از تـو بـه تـو، به درد شدن
به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

به خواب رفتنم ازحسرت ِهم آغوشےست
که بهترین هدیه ، واقعا فراموشــےست...

/ 0 نظر / 5 بازدید